غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

72

مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )

هر دو مىنگرم ، از آن دو ، حقيقت را برمىگزينم . ارسطو هر گاه متوجه نقصى در وجود خود مىشد در رفع آن درنگ نمىكرد . در لباس پوشيدن و خوردن و آشاميدن و معاشرت با زنان و حركات خويش اعتدال را فرو نمىگذاشت . ارسطو در شصت و هشت سالگى وفات كرد « 203 » و از او پسرى و دخترى خردسال و اموالى بسيار بر جاى ماند . بدان - خدا تو را توفيق دهاد - كه حكمايى كه در اصول موجودات نگريسته‌اند دهريان و طبيعيان و إلاهيان هستند . دهريان فرقه‌اى باستانىاند ، منكر صانع مدبر براى جهان هستند . مىگويند عالم هميشه به خود موجود بوده و آفريننده‌اى آن را نيافريده است . طبيعيان نيز قومىاند كه در فعل و انفعالات طبايع [ : عناصر چهارگانه ] و آنچه از اين فعل و انفعالات حاصل مىشود ، چون حيوان و نبات ، تحقيق مىكنند و در باب خواص نباتات و تركيب اعضاى حيوانات تفحص مىنمايند . آنگاه به عظمت خداى تعالى زبان تمجيد مىگشايند و از نگريستن در مخلوقات در مىيابند كه او قادر و حكيم و عليم است . ولى اينان معتقدند كه با هلاكت جسم روح نيز نابود مىشود و آن را پس از فناى جسد بقايى نيست . اما الهيان حكماى متأخر يونان هستند ، چون سقراط كه استاد و شيخ افلاطون بود و افلاطون كه استاد و شيخ ارسطو بود . ارسطو اين علوم را مرتب نمود و قواعد آنها را تحرير و تقرير كرد و فوايد آنها را بر شمرد و آنچه نارسيده و ناپخته بود ، به مرحلهء رسيدگى و پختگى در آورد . راه بحث و تحقيق در آنها را بگشود و قوانين‌شان را كشف كرد و بر دهريان و طبيعيان رديه نوشت و فضايحشان را آشكار ساخت و كلام افلاطون و سقراط را بپيراست و به شرح و نظم و ترتيب بياراست . از اين رو سخن او در لفظ و معنى سرآمد سخن همه است . آنان كه سخن ارسطو را از يونانى به زبانى ديگر ترجمه كرده‌اند غالبا آن را به تحريف و گزافه كشانيده‌اند . از ميان همهء اين جماعت آنكه كلام او را از ديگران بهتر درك كرده است يكى فارابى است و يكى ابن سينا . اين دو مقصود او را از آنچه نوشته است دريافته‌اند و از آن سرچشمه عذب و گوارا سيراب شده‌اند .